|
به سراشیب زمان هر دم این عمر گذشت مرگ از من پرسید: ز کجا آمده ای؟ و منم مانده چه گویم به جواب به جوابش گفتم: نه کسی بود بگوید با من نه خود فهمیدم و در این عمر گران نه شنیدم سخنی را که به دردم خورد نه سکوتی که مرا به لب دریا ببرد تو بگو حال کجا خواهم رفت؟ که در این لحظه مرگ جانم را برد و کسی باز نبود که بگوید به کجا خواهم رفت نه خودم فهمیدم
تهيه شده توسط
على
در تاريخ
چهارشنبه ۳۰ بهمن ۸۷ ساعت ۱۲:۵۰ |
نظرات (19)
|