تبلیغات شما در اینجا
X
alilovesss

سرويس فتوبلاگ فارسی

صفحه اصلی   -   گالری عکس   -   تماس با نویسنده

 


    alilovesss

  عاشقان



پروفايل مدير




سلام به دوستاي خوبم واقعا با حضور سبزتون خوشحالم ميكنيد{دوستدارتون علي}

سن : 26 سال
محل زندگي : كشور قطر

وضعيت در ياهو:




آرشیو موضوعی

عشق


آرشیو ماهانه

شهريور 1388
مرداد 1388
تير 1388
خرداد 1388
فروردين 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دي 1387
آذر 1387
آبان 1387



پيوند ها
عكس زيباى من
باران
بشت اسمان
امبراطور
مهناز
4+1
كمكشته
شيوا
somy
فاطمه
زينب
ماهبانو
essi
صدف
امهدى
دختر تنها
شهاب
سلام همسايه هاي 4
نازنين
elnaz
عاشق ها (i)
ملودی
زینب(ملودی)
ستاره(روياي سبز)
الهه
غم خانه



جدیدترین قالب وبلاگ


خدمات وبلاگ نويسان جوان

آمار

خروجی RSS


سلاممممممممممممممممممممممم


 

بهای دوست نه از زیبای اوست....و نه از دارایی

او ....تنها به وفای اوست........

چاکر همتون هستم دوستان با وفای من

(علی)    




تهيه شده توسط على در تاريخ يكشنبه ۲۷ بهمن ۸۷ ساعت ۰۱:۲۲ | نظرات (8)

باز أمدم با تاخير


 

اگر خداوند یک آرزوی انسان رو براورده میکرد من بیگمان تنها یکبار دیدن تو

را آرزو مبکردم و تو شاید

.........هرگز ندیدن مرا...




تهيه شده توسط على در تاريخ دوشنبه ۱۴ بهمن ۸۷ ساعت ۰۲:۳۴ | نظرات (25)

سلام من باز امدم


 

سلام دوستان خوبم ببخشيد من لب تابم خراب شده واسه همين نتونستم بيام

 بهتون سر بزنم خلاصه ببخشيد الان هم بيش دوست علي رضا هستم اين

 كامبيوتر حروف فارسي نداره واسه همين بعضي از كلمات نميشه بنويسي




تهيه شده توسط على در تاريخ سه شنبه ۱ بهمن ۸۷ ساعت ۰۳:۲۰ | نظرات (20)

..........؟؟؟؟


 

ای آسمان زیبا امشب دلم گرفت

از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته

یک سینه غرق مستی دارد هوای باران

از این خراب رسوا امشب دلم گرفته

امشب خیال دارم تا صبح گریه کنم

شرمنده ام خدایا امشب دلم گرفته

خون دل شکسته بر دیدگان تشنه

باید شود هویدا امشب دلم گرفته

ساقی عجب صفایی دارد پیاله ی تو

پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته

گفتی خیال بس کن فرمایشت متین است

فردا به چشم...اما امشب دلم گرفته




تهيه شده توسط على در تاريخ يكشنبه ۱۵ دي ۸۷ ساعت ۰۹:۵۲ | نظرات (30)

دل فروشی نیست


 

دوستم میگفت:یه جا سراغ داره که دلهای شکسته رو خوب میخره.

آدرس انجا رو به زحمت پیدا کردم.تو یکی از کوچه های تنگ و تاریک تابلو مغازه خیلی قدیمیه.طوری که اصلا معلوم نیست چی نوشته!فقط کلمه قلب و یه کلمه که نصفش پیداست...ابد...که اونم به هزار مصیبت میشه خوند.

صاحب مغازه یه پیرمرده..نشسته روی یک صندلی و داره با یه تکه نخ محکم یک قلب را وصله میزنه.......

وای چقدر قلب اینجاست!!!بزرگ..کوچک...متوسط...یه سریش تو شیشه الکل و یک سریش هم خشک کرده و زده به دیوار..

سلام.یک دل آوردم واسه فروش....

چند بار شکسته؟؟؟

مگه مهمه؟؟؟

بله.هر چه کمتر بهتر!!!

با اینها چکار میکنی؟؟

مگه نمی بینی؟

آره خوب ولی واسه چی اینها رو جمع میکنی؟؟

بده اون دلتو ببینم چند مد ارزه....

اون رو ورانداز میکنه و زیر لب یه چیزهای زمزمه میکنه :این دوتا درست میشه..این یکی خیلی بزرگه....

چند دقیقه ای فکر میکنه:دل خودته یا پیداش کردی؟از کی خریدی؟

نه مال خودمه.....چند میخریش؟؟

قیمتی نداره

من اگه بخوام یکی ازت بگیرم چند میدی؟

بستگی داره

به چی؟

کدومش رو بخوای

مثلا اون

فروشی نیست

چرا؟

عتیقست

مال کی بوده؟

مجنون

خوب اون

فروشی نیست

آخه چرا مگه مال کیه؟

سواد داری زیرش نوشته که....

خوب اون چی؟

اون اصلا فروشی نیست

مال کیه؟

مال خودمه

حالا مال من رو چند میخری؟

یه کلام هزار تومان

چشام از کاسه زد بیرون

آخه چرا؟

قلبت خیلی وصله داره..چند جاش هم اصلا درست نمیشه.. ادم معروفی هم که نیستی......

خوب نیستم ولی عاشق که هستم

با مسخره پوزخندی زد و گفت:عاشق؟یه عاشق زنده؟اصلا با عقل جور در نمیاد...این قلبها که می بینی همه مال عاشقهایی هست که از عشق حقیقی مردن..پس تو چرا هنوز زنده ای؟؟پس تو عاشق نبودی.....

نه قلبت به دردم نمیخوره

دلم رو ازش پس گرفتم و برمیگردم تو راه همش به جمله های اخر پیرمرد فکر میکردم...یه عاشق زنده؟اصلا با عقل جور در نمیاد..این قلبها که می بینی همه مال عاشق های هست که از عشق حقیقی مردن... تو چرا هنوز زنده ای؟؟؟

به خونه که رسیدم یه راست به تختم اومدم و خوابیدم ..تو خواب دیدم که دارم با قلبم صحبت میکنم...

اون میگفت:چرا میخوای من رو بفروشی؟اصلا تو چرا اینقدر احساساتی هستی که من رو اینقدر شکننده کردی؟؟ مگه گناه من چی بوده که مال تو شدم؟همه رو بهم ترجیح میدی...هیچ وقت به فکر من نبودی...

حتی اون پیرمرد هم واسه قلبش ارزش قایل بود و نمیخواست بفروشد..ولی تو.....

بعد هم زد زیر گریه از خواب پریدم ..عرق کرده بودم و چشهایم پر از اشک بود...دستم رو روی قلبم گذاشتم و مدام تکرار کردم دوستت دارم دوستت دارم ..دیگه هیچ وقت نیمذارم حتی یه خراش کوچیک روت بیفته....!!!!!

پایان




تهيه شده توسط على در تاريخ چهارشنبه ۱۱ دي ۸۷ ساعت ۰۹:۳۰ | نظرات (16)


آخرین عکس ها











































< صفحه اول   [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ 8 ] [ 9 ] [ 10 ] [ 11 ]   صفحه آخر>

این فتوبلاگ / وبلاگ با استفاده از سایت وب فتو راه اندازی شده است